تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه نخست
ایمیل مدیر
اللهم عجل لولیک الفرج

آثار و فواید و ویژگیهای دعا برای تعجیل در فرج مولا صاحب الزمان (عج)

۱- فرمایش حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه): و بسیار دعا کنید برای تعجیل که آن فرج شماست.

۲- این دعا سبب زیاد شدن نعمتهاست.

۳- اظهار محبت قلبی.

۴- نشانه انتظار.

۵- زنده کردن امر ائمه اطهار (ع).

۶- مایه‌ی ناراحتی و وحشت شیطان لعین.

۷- نجات یافتن از فتنه‌های آخرالزمان.

۸- ادا کردن قسمتی از حقوق آن حضرت است که ادا کردن حق هر حقداری واجب‌ترین امور است.

۹- تعظیم خداوند و دین خداوند است.

۱۰- حضرت صاحب الزمان (عجل الله فرجه) در حق او دعا می‌کند.

۱۱- شفاعت آن حضرت در  قیامت شامل حال او می‌شود.

۱۲- شفاعت پیغمبر (ص) انشاءالله شامل حالش می‌شود.

۱۳- این دعا فرمانبری امر الهی و طلب فضل و عنایت او است.

۱۴- مایه‌ی استجابت دعا می‌شود.

۱۵- ادا کردن اجر و مزد رسالت است.

۱۶- مایه‌ی دفع بلا است.

۱۷- سبب وسعت روزی است انشاءالله.

۱۸- باعث آمرزش گناهان می‌شود.

۱۹- تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب.

۲۰- رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت.

۲۱- از برادران پیغمبر (ص) خواهد بود.

۲۲- فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (ع)  زودتر واقع می‌شود.

۲۳- پیروی از پیغمبر و امامان (ع) خواهد بود.

۲۴- وفای به عهد و پیمان خداوندی است.

۲۵- آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می‌گردد.

۲۶- فضیلت رعایت و ادای امانت برایش حاصل می‌شود.

۲۷- زیاد شدن اشراق نور امام (ع) در دل او.

۲۸- طولانی شدن عمر انشاءالله.

۲۹- تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی.

۳۰- رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند.

۳۱- هدایت به نور قرآن مجید.

۳۲- نزد اصحاب اعراف معروف می‌گردد.

۳۳- به ثواب طلب علم نایل می‌شود انشاءالله.

۳۴- از عقوبتهای اخروی انشاءالله ایمن می‌ماند.

۳۵- هنگام مرگ به او مژده می‌رسد و با او به نرمی رفتار می‌شود.

۳۶- این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (ص) است.

۳۷- با امیر المؤمنین (ع) در درجه‌ی آن حضرت خواهد بود.

۳۸- محبوبترین افراد نزد خداوند خواهد بود.

۳۹- عزیزترین و گرامی‌ترین افراد نزد پیغمبر (ص) می‌شود.

۴۰- انشاءالله از اهل بهشت خواهد شد.

۴۱- دعای پیغمبر (ص) شامل حالش می‌گردد.

۴۲- کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل شود.

۴۳- خداوند متعال در عبادت او را تأیید فرماید.

۴۴- انشاءالله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می‌شود.

۴۵- ثواب کمک به مظلوم را دارد.

۴۶- ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد.

۴۷- پاداش خونخواهی مولای مظلوم شهیدمان حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) را دارد.

۴۸- شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار (ع) را می‌یابد.

۴۹- نور او برای دیگران نیز - روز قیامت - درخشان می‌گردد.

۵۰- هفتار هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می‌کند.

۵۱- دعای امیر المؤمنین درباره او روز قیامت.

۵۲- بی حساب داخل بهشت شدن.

۵۳- ایمن بودن از تشنگی روز قیامت.

۵۴- جاودانه بودن در بهشت.

۵۵- مایه‌ی خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل او است.

۵۶- روز قیامت هدیه‌های ویژه‌ای دریافت می‌دارد.

۵۷- خداوند عز و جل از خدمتگزاران بهشت نصیبش فرماید.

۵۸- در سایه‌ی گسترده‌ی خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می‌شود - مادامی که مشغول آن دعا باشد-.

۵۹- پاداش نصیحت مؤمن را دارد.

۶۰- مجلسی که در آن برای حضرت قائم (عجل الله فرجه) دعا شود محل حضور فرشنگان گردد.

۶۱- دعا کننده مورد مباهات خداوند شود.

۶۲- فرشتگان برای او طلب آمرزش می‌کنند.

۶۳- از نیکان مردم - پس از ائمه اطهار (ع)- می‌شود.

۶۴- این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است.

۶۵- مایه‌ی خرسندی خداوند عز و جل می‌شود.

۶۶- مایه‌ی خشنودی پیغمبر می‌گردد.

۶۷- این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است.

۶۸- از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد انشاءالله تعالی.

۶۹- حساب او آسان می‌شود.

۷۰- این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود.

۷۱- این عمل بهترین اعمال است.

۷۲- مایه‌ی دوری غصه‌ها می‌شود.

۷۳- دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور امام (ع) است.

۷۴- فرشتگان درباره‌اش دعا می‌کنند.

۷۵- دعای حضرت سید الساجدین (ع) - که نکات و فواید متعددی دارد - شامل حالش می‌شود.

۷۶- این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است.

۷۷- چنگ زدن به ریسمان الهی است.

۷۸- سبب کامل شدن ایمان است.

۷۹- مانند ثواب همه‌ی بندگان به او می‌رسد.

۸۰ - تعظیم شعائر خداوند است.

۸۱- این دعا ثواب شهید با پیغمبر (ع) را دارد.

۸۲- ثواب شهید زیر پرچم حضرت قائم (ع) را دارد.

۸۳- ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان (عجل الله فرجه) را دارد.

۸۴- در این دعا ثواب گرامی داشتن عالم هست.

۸۵- پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.

۸۶- در میان گروه ائمه‌ی اطهار (ع) محشور می‌شود.

۸۷- درجات او در بهشت بالا می‌رود.

۸۸- از بدی حساب در روز قیامت ایمن باشد.

۸۹- نایل شدن به بالاترین درجات شهدا روز قیامت.

۹۰- رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا (س).

منبع: مکیال المکارم - تالیف: مرحوم آیت الله سیدمحمد تقی موسوی اصفهانی - جلد اول - صفحه 414

نوشته شده توسط يك منتظر در یکشنبه شانزدهم دی 1386

گل هميشه بهارم , ببين خزان باقى است ----- خراش صاعقه بر چهر آسمان باقى است
حديث سيلى طوفان به چهره گل سرخ ----- هنوز بر دهن ياس و ارغوان باقى است
ز ابر فتنه تگرگى كه ريخت بر سر ما ----- هزار غنچه پرپر به بوستان باقى است
نشان مرگ و بلا بود در كوير سكوت ----- غريو رعد كه در گوش هر كران باقى است
شكست كشتى امن از شقاوت طوفان ----- به روى آب فقط دست بادبان باقى است
هزار سال گذشت وز تازيانه برق ----- شيار زخم بر اندام ناروان باقى است
پرندگان بهارى ز باغ كوچيدند ----- به روى شاخه نشانى ز آشيان باقى است
اميد رويش گل را خزان ربود ز باغ ----- اميد رجعت سرسبز باغبان باقى است
گل هميشه بهارم غدير آمده است ----- شراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفت كه : اكملت دينكم آنك ----- نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان ----- ولايت على و آل , جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق ----- به نام پاك تو در ذهن مردمان باقى است

 

نوشته شده توسط يك منتظر در چهارشنبه پنجم دی 1386

مهدی جان !

مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی.
مولای من! می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.  
یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟
مولای من! ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است.
یا صاحب‌الزمان! سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، زیرا دل قشنگت دیگر جای گنجاندن کجروی‌های مرا ندارد. کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد.
آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟ آیا می‌شود که دوباره مثل روزهای اوّل آشنایی‌ام با تو، به خوابم بیایی و بر روی سیاهم لبخند بزنی؟ هنوز چهره‌ی مهربانت را که در خواب دیده بودم، از خاطرم نرفته چون می‌دانم که از دل نرود هر آن که از دیده برفت.
گل زیبای خاطرات شیرینم، مهدی جان! اگر پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد، خواهی دید که روی آن نوشته شده: نفرین بر انتظار که قاتلم بود.

نمی‌دانم چه‌طور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام می‌شود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم.
داشتم زندگیم را می‌کردم؛ تا این که صحبت از آقایی به میان آمد که خود غریب بود و به درد دیگران آشنا.
گفتم یا علی بگویم و با آقایی که این همه ذکر خیرش را می‌کنند، صحبتی کنم.
کلام اوّل همان و جواب هم همان.
به خدا اصلاً نمی‌توانم چیزی از محبّت اربابم بگویم. اگر شرمندگی را بهانه قرار دهم، باز هم وجدانم راضی نمی‌شود و راستی اگر شرم می‌کردم . . .

کلام آخر:
خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار امامم بیاید؛
        اگر قرار است بسوزم، بگذار امامم ببیند؛
     و اگر قرار است به غربت نشستن او از جانب ما باشد، الهی العفو!

محبّت به امام زمان علیه‌السلام
از زمانی که احساس محبّت امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه را در وجود خودم دیدم، احساس انسانیّت، تکامل، پر ظـرفـیتی، معـنویت و هر چـه خصـوصیت و نشـانه‌ی مثبت که در وجـود خـودم دیدم، مدیون محبّت امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه شدم. ولی افسوس که منِ حقیر، شکرگذار و جوابگوی خوبی برای این نعمت محبّت امام زمان نبوده و نیستم. چه ما شکرگذار باشیم یا نباشیم، و چه قدمی برای حضرت برداریم یا نه، باز هم محبّت امام زمان به ما می‌رسد ولی ما نمی‌فهمیم. بله، محبّت آن‌ها یک‌طرفه است، آن‌ها خاندان کرم هستند. در صورتی که محبّت باید دو طرفه باشد تا تداوم پیدا کند و بیشتر و بیشتر شود.
شما در نظر بگیرید اگر دو دوست به هم محبّت داشته باشند، این دوستی تا زمانی پا بر جا و استوار است که محبّت بین آن‌ها وجود دارد. حالا شما را به خدا قسم لحظه‌ای توجه کنید به دوستی بین ما و امام زمان. مگر این نیست که ما خودمان را دوست و دوستدار امام زمان می‌دانیم. چه‌قدر ما نسبت به امام زمان محبّت داریم و یا جوابگوی ذره‌ای از محبّت امام زمان هستیم. منظورم از جوابگویی محبّت امام زمان این است که حداقل گناه نکنیم. ولی افسوس که نه تنها محبّت نداریم، بلکه هر روز با اعمال و کردارمان دل امام زمان را به درد می‌آوریم و روحش را آزرده خاطر می‌کنیم.
به امید آن روزی که ما هم یکی از محبّان واقعی امام زمان باشیم. ان‌شاءَالله!

از چه بنویسم؟ از خودم بنویسم یا از آن عزیز؟ شما به من گفتی که از او بنویس؛ ولی هر چه بخواهم بنویسم از او که نمی‌توانم چیزی فهمید که به قلم بیاید، پس از خودم می‌نویسم که خودم را می‌شناسم. حتماً می‌خواهی بگویی که مطلب مرا نفهمیدی، چه ربط است میان تو و او که می‌خواهی از خودت بنویسی. نه، من هم خوب مطلب را گرفتم و می‌دانم که میان او و من ربطی نیست، ولی مانعی که هست من خوب می‌دانم که اعمالی انجام می‌دهم که او دوست ندارد، پس همین‌قدر او را می‌شناسم که می‌دانم او از اعمال من راضی نیست. او را این قدر می‌شناسم که این قدر دوست‌داشتنی و رئوف است که می‌گوید اشکالی ندارد، دیگر انجام مده. می‌دانم که او این‌قدر دل رحیم است که برای گناهانم طلب آمرزش می‌کند. پس اگر خودم را بشناسم و بفهمم مراد از خلقت من چه بوده است می‌توانم درک کنم که رضای او در چیست و در این راه قدم بردارم که همه‌ی خواست او از من این است.

نوشته شده توسط يك منتظر در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد                             تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

می‌گویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر می‌کند. ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود. درد فراقت بند بند وجودم را می‌گدازد. نمی‌دانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه‌ی باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست.
یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ و تا کی شب‌های جمعه به یادت بخوانم سلامٌ علی آل یاسین؟ چشم به راهم و در انتظارت، تا با دلی سوخته از فراقت در نیمه‌ی شعبان برای خدمتگزاریت کمر همّت بندم. تا یار که را خواهد و میلش به که افتد.

نوشته شده توسط يك منتظر در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386

اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام


 مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . «نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.»
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 

 

مي خواهيم ادله نقلي اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم و به همين جهت به سراغ احاديثي مي رويم که هر يک علتي را براي غيبت امام زمان (ع ) مطرح کرده اند تا روشن شود که چه علت ها يا حکت هايي براي آن وجود دارد . البته مقصود ما از کلمه ي « علت» معناي اصطلاحي آن- که در اين بحث اطلاق آن جايز نيست - نمي باشد ، بلکه مراد از آن هر چيزي است که ائمّه(ع) در مقام تعليل امرغيبت فرمو ده اند . پيش از هرچيزي بايد مقصود از اين تعليل را - که در احاديث ، براي غيبت امام عصر (ع) به کار رفته – بيان کنيم ، تا روشن شود که آن چه در اين فصل اثبات مي گردد ، با آن چه در فصل گذشته عقلاً و نقلاً مردود دانستيم ، تعارضي ندارد.

در مباحث گذشته روشن شد که هم عقل از کشف علت غيبت عاجز و ناتوان است و هم احاديث ائمّه(ع) به صراحت ، غيبت را رازي سر به مهر دانسته اند که پيش از ظهور امام زمان (ع) گشوده نمي گردد . در اين صورت سؤالي که مطرح مي شود اين است که : « چگونه در احاديث ، علت هايي براي غيبت ذکر کرده اند در حالي که خود ائمّه سرّ غيبت را تا قبل از ظهور ، کشف ناشدني معرفي نموده و پرسش از آن را ممنوع دانسته اند ؟!»
اين پرسش ، پرسش مهمي است که پاسخ آن ، ديدگاه صحيح را – در فهم احاديثي که به طرح علت غيبت امام عصر (ع) پرداخته اند – روشن مي کند . در گذشته اين نکته را تذکر داده ايم که در بيان علت غيبت امام (ع) مقصود اين نيست که در صورت  وجود علت ، غيبت امام ضروري مي گردد و در صورت عدم آن  ، ظهور « عدم غيبت» ايشان ضرورت يابد . اين برداشت از تعليلي که در احاديث براي غيبت امام (ع) شده صحيح نيست ، بنابراين بايد گفت:
اولاً با استناد به ادله ي نقلي در اين زمينه مي توانيم نتيجه بگيريم که همه ي آن چه به عنوان علت غيبت فرموده اند  ، عامل مؤثر در اين غيبت امام (ع) بوده است  ، ولي اين تاثير ، ضرورت عقلي ندارد . يعني چنين نيست که هر يک از اين علل يا مجموع آنها ، عقلاً غيبت امام(ع) را ضروري کند . به تعبير ديگر ، مي توان گفت که عقلاً وجود هر يک از اين علت ها با عدم غيبت امام (ع) هم سازگار است ، بنابراين صرفاً با اتّکاء به فرمايش معصوم (ع) مي توانيم آن علت را در غيبت امام(ع) مؤثر بدانيم نه اين که مسا له از مستقلات عقليه باشد .
ثانياً چنين نيست که اگر هر يک از اين علت ها مرتفع شود يا همه با هم منتفي گردند ، ضرورتاً غيبت خاتمه يابد و ظهور واقع شود . به تعبير ديگر نمي توان گفت : « هر يک از اين علل ، علت ناقصه ي غيبت امام (ع) هستند . پس اگر همه با هم رفع شوند ، ديگر هيچ علتي براي غيبت نمي ماند و بنابراين ظهور حضرت ، قطعي مي گردد » چنين نيست . چرا که در غير اين صورت ديگر وجه و علت غيبت ، مخفي نخواهد بود ، و مي توانيم حکمت غيبت را حاصل جمع همه ي آن علت ها بدانيم ، در حالي که به فرمايش معصوم (ع) ، حکمت غيبت تا قبل از ظهور روشن نمي گردد . بنابراين مي توان فرض کرد که همه ي اين علت ها مرتفع شوند ، ولي غيبت خاتمه نيابد و ظهور واقع نشود .
با توجه به اين دو نکته ، مي توان گفت که مقصود از بيان علت در احاديثي که غيبت امام را توضيح داده اند ، روشن نمودن برخي از آثار و فوائد غيبت مي باشد. به اين معنا که غيبت حضرت ، داراي آن آثار و نتايج مي باشد؛ اماهيچ کدام به معناي اصطلاحي کلمه ،« علت » نيستند. اين مطلبي است که در نوشته ي يکي از اعاظم حوزه علميه به آن تصريح شده است :
آن چه بگوييم راجع به اسرار غيبت ، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است و الّا
علت اصلي آن بر ما مجهول است . و اين است معناي احاديث شريفه اي که در
آنها تصريح شده به اين که سرّ غيبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور.
حال با توجه به اين نکته ، به نقل و توضيح گزيده اي از احاديثي مي پردازيم که در مقام بيان علت غيبت امام(ع) ، وجوهي را ذکر کرده اند . آن چه با مراجعه به اين احاديث به دست مي آيد ،   پنج وجه مختلف است که براي هر کدام مؤيداتي هم وجود دارد . ما در اين جا به نقل نمونه هايي از هر وجه ، که صراحت بيشتري در تعليل غيبت امام(ع)  دارد ، اکتفا مي کنيم . لازم به ذکر است که غير از اين پنج دليل ، وجوه ديگري هم در کلمات برخي از بزرگان و دانشمندان ذکر شده ، ولي چون صراحت يا ظهوري در بيان علت غيبت ندارند  ، از نقل آنها خودداري مي کنيم.

نوشته شده توسط يك منتظر در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386

مهدي جان!

چقدر دل براي لحظه آمدنت بي صبرانه مي تپد، بغض پنهانم پشت حصار حنجره زنداني است كاش مي آمدي و بغضم را مي شكستي، امروز دستانم را به سوي آسمان بي‌كران دراز مي‌كنم، دستهايم تا آسمان قد مي‌كشند و از چشمانم درياي اشك جاري مي‌شود.چشمانم را مي‌بندم و به پرنده خيالم اجازه مي‌دهم تا اوج آسمان روياهايم پر بزند. تا چشم كار مي‌كند بيابان است و خار و ريگهاي داغ كه پاهاي برهنه‌ام را مي‌سوزاند. از فرط درماندگي فرياد مي‌زنم، مگر تو نبودي كه گفتي در انتهاي همين جاده تو را خواهم يافت، پس چرا هر چه مي‌روم بيشتر درمانده مي‌شوم؟ چرا اين جاده پاياني ندارد؟ مي‌خواهم از عمق وجود فرياد بزنم و بگويم: اي سبزترين غزل من، اگر بيايي خاك پايت را سركه چشمانم مي‌كنم. پس طلوع كن.

 

نوشته شده توسط يك منتظر در جمعه چهارم آبان 1386

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند

ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.

خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم

نوشته شده توسط يك منتظر در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

 

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

نوشته شده توسط يك منتظر در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • لینکدونی
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by rooz602004.blogfa.com

    Design This Web By IranSohrab.IR @